تبليغاتX
انسان کامل
کتاب و مقاله

به نام خدا

این هم کتاب ها و مقاله هایی مذهبی است که در هیچ سایتی چنین مقاله و کتاب هایی برای دانلود پیدا نمی کنید.من کتاب و مقاله هایی رو برای دانلود گذاشتم که گفتم شاید به درد خیلی ها بخوره.امیدوارم که این کتاب ها رو دانلود کنید و استفاده لازم رو ازشون ببرید.

ضمنا این کتاب ها همشون pdf   هستند و حتما باید Adobe reader   داشته باشید اگه نداشته باشید این کتاب ها باز نمی شوند.

 

احکام جوانان حضزت ایت الله لنکرانی

قسمتی از معاد ایت الله دستغیب پیرامون برزخ


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 ساعت 21:50 موضوع کتاب ها و مقالات مذهبی برای دانلود | لینک ثابت


این هم یک سوالی که ممکنه یک نفر ازتون بپرسه

مگر امام حسين پيروز کربلا نبود پس چه اجتياجي دارد ما براي امام حسين سينه بزنيم لباس سياه بپوشيم و به حسينيه برويم و........ مي خواستم علت اين را بدانيم و بيشتر از همه دوست دارم ببينم چرا براي امام حسين لباس سياه مي پوشيم؟

گرچه ابا عبدالله الحسین آن امام عزیز و بزرگوار پیروز میدان بودند لکن پیروزی ایشان به این معنا است که مقصود ایشان از جنگ و نبرد احیاء دین جدّ بزرگوارشان پیامبر اسلام بوده و این غرض حاصل شده است، لکن در ظاهر امر به گونه ای دیگر بود یعنی در میدان لشکر یزید که تمام لشکر امام حسین علیه السلام را کشته است و آن ظلمها و فجایع را انجام داده است فکر می کند خودش پیروز است فلذا روی کرد به زینب کبری علیها سلام در حال اسارت و به ایشان گفت دیدی که برادرت حسین کشته شد و موفق نشد نظر تو چیست؟ و زینب علیها سلام در جواب فرمود: «ما رأیت الا جمیلا» هرچه می بینم زیبائی است زیبائی انجام فرمان الهی و ایستادگی در مقابل کفر و ظلم و ستم حتی به قیمت کشته شدن و تسلیم اوامر الهی بودن فلذا ما نیز برای مظلومیت آن بزرگوار که خود را فدای هدایت مردم و نجات همه انسانها از جهالت و کفر می باشد گریه وعزاداری می کنیم و لباس سیاه در جامعه نشانه عزاداری است.

والسلام


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 ساعت 12:18 موضوع پرسش و پاسخ دینی | لینک ثابت


این هم چند تا داستان زیبا

عنايت حسين به زوار قبرش

   بعضى از موثقين اهل علم در نجف اشرف نقل كردند از مرحوم عالم زاهد شيخ حسين بن شيخ مشكور كه فرمود در عالم رويا ديدم در حرم مطهر حضرت سيدالشهدا(ع ) مشرف هستم و يك نفر جوان عرب وارد حرم شد و با لبخند به آن حضرت سلام كرد و حضرت هم با لبخند جوابش را دادند. فردا شب كه شب جمعه بود به حرم مطهر مشرف شدم و در گوشه اى از حرم توقف كردم ناگاه همان عرب را كه در خواب ديده بودم وارد حرم شد و چون مقابل ضريح مقدس رسيد با لبخند به آن حضرت سلام كرد ولى حضرت سيدالشهدا(ع ) را نديدم و مراقب آن بودم تا از حرم خارج شد عقبش رفتم و سبب لبخندش را به امام (ع ) پرسيدم و تفصيل خواب خود را برايش نقل كردم و گفتم چه كرده اى كه امام (ع ) با لبخند به تو جواب مى دهد گفت مرا پدر و مادر پيرى است و در چند فرسخى كربلا ساكن هستيم و شبهاى جمعه كه براى زيارت مى آيم يك هفته پدرم را سوار بر الاغ كرده مى آوردم و هفته ديگر ماردم را مى آوردم تا اين كه شب جمعه اى كه نوبت پدرم بود چون او را سوار كردم مادرم گريه كرد و گفت : مرا هم بايد ببرى شايد هفته ديگر زنده نباشم . گفتم : باران مى بارد هوا سرد است مشكل است نپذيرفت ناچار پدر را سوار كردم و مادر را به دوش كشيدم و با زحمت بسيار آنها را به حرم رسانيدم و چون در آن حالت با پدر و مادر وارد حرم شدم حضرت سيدالشهداء را ديدم و سلام كردم آن بزرگوار به رويم لبخند زد و جوابم را داد و از آن وقت تا به حال هر شب جمعه كه مشرف مى شوم حضرت را مى بينم و با تبسم جوابم را مى دهد. از اين داستان دانسته ميشود چيزى كه شخص را مورد عنايت بزرگان دين قرار مى دهد و رضايت آنها را جلب مى كند صدق و اخلاق و محبت ورزى و خدمتگزارى به اهل ايمان خصوصا والدين و بالاخص زوار قبر حضرت ابى عبدالله صلوات الله عليه است .

 

 

 

 

عاقبت قاتل اميرالمؤ منين على عليه السلام

 

در جلد هشتم بحارالانوار كه در احوال حضرت امير المؤ منين على عليه السلام است .

روايت كرده كه از راهبى كه مسلمان شده بود، سبب مسلمانى او را سوال كردند در جواب گفت :

روزى مرغى را ديدم در بالاى سنگى فرود آمد و ربع انسانى را قى كرد و رفت و دوباره آمد و ربع ديگرش را قى كرد و رفت دفعه سوم آمد و ربع سومش را قى كرد و رفت چون مراجعت نمود، ربع چهارمش را قى كرد و رفت ديدم كه آن ربع چهارگانه به انسان كاملى تبديل شد.

باز همان مرغ آمد چهار مرتبه و در هر مرتبه آن آدم را بلع نموده و رفت و روز ديگر نيز آن مرغ چهار مرتبه آمد و به قرار اولى معمول داشت آن راهب مى گويد:

كه پيش از آمدن مرغ من از آن شخص سوال نمودم تو كيستى و اين چه حكايت است ؟ در جواب گفت : من قاتل اميرالمؤ منين على عليه السلام هستم ، از روزى كه مرا كشته اند عذاب من اين است كه ديدى

 

نسوختن دست يك نفر از اهل جهنم به جهت اشك چشم باكيان سيدالشهداء عليه السلام

در كتاب مفتاح الجنة روايت است كه در روز قيامت جبرئيل امين از درگاه رب العالمين استدعا مى نمايد، كه يا رب مى خواهم مرا اذن شفاعت مرحمت فرمايى ، كه يك نفر از امت خاتم الانبياء عليه السلام را شفاعت كنم .
حق تعالى مى فرمايد: اى جبرئيل در فلان مكان جهنم ، يك نفر گناهكار باقى مانده است او را به تو بخشيدم ، چون جبرئيل بيايد او را دريابد كه مثل زغال سوخته و سياه شده ، اما يك دست او نسوخته .
عرض مى كند الهى سبب چيست ؟
كه همه اعضاى اين عاصى سوخته وسياه شده مگر يك دستش كه اصلا نسوخته است ؟
خطاب مستطاب مى رسد كه يا جبرئيل آن شخص روزى به ماتم خانه پيغمبرم محمد المصطفى ، صلى الله عليه و آله حسين مظلوم مى گذشت ، و اشك يكى از عزاداران امام حسين عليه السلام بردست او چكيده به سبب احترام آن اشك حسينى او را با آتش نسوزانيديم

 

گواهى دادن اسب امام رضا عليه السلام در امامت ايشان

 

در كتاب وسيله الرضوان جارى مى گردد:

معجزات بسيارى براى امام رضا عليه السلام روايت كرده است ، از آن جمله اين است ، كه شيخ محمد حر در كتاب خصوص المعجزات و در كتاب بهجه روايت كرده اند، از شيخ ابوالفضل محمد بن على شادان قزوينى كه او به اسناد خود از سعيد سلاام روايت كرده ، كه گفت :

در خدمت حضرت امام رضا عليه السلام بودم و مردمان در خدمت آن حضرت خضوع مى كردند: بعضى مى گفت : كه او صلاحيت امامت ندارد كه پدرش تصريح و وصيت نكرده و او را وليعهد خود نساخته است ، در آن وقت ما پيش آن حضرت رفتيم و سخن گفتيم :

پس شنيديم از مركبى كه آن حضرت سوارش بود، به كلام فصيح گفت :

كه او امام من و امام جميع خلايق است ، و به درستى كه آن بزرگوار به مسجد مدينه تشريف برد شنيدم ، كه ديوارهاى مسجد و چوبهاى آن ، به حضرت سلام كردند، و سخن گفتند.

 

كرامتى از استاد

 

مرحوم عارف وارسته و فيلسوف صمدانى حاج ميرزا على آقا قاضى در سال 1285 هجرى قمرى ديده به جهان گشود، و در سال 1366 در سن 81 سالگى در نجف اشرف ، در گذشت .

وى استاد سير و سلوك و اخلاق بود، و استاد علامه طباطبائى ، در اين موضوع ، مدتى شاگرد او بود.

مرحوم استاد علامه طباطبائى نيز 81 سال و 18 روز عمر كرد (1321 - 1402 هجرى قمرى ) استاد علامه كه در نجف اشرف سالها نزد استاد حاج ميرزا على آقا، تلّمذ كرده بود، روزى از كرامات استاد خود سخن مى گفت از جمله گفت :

((من و همسرم از خويشاوندان نزديك مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى بوديم ، او در نجف براى صله رحم و احوال پرسى از حال ما به منزل ما مى آمد، ما كرارا صاحب فرزند شده بوديم ، ولى همگى در همان دوران كوچكى فوت كرده بودند، روزى مرحوم قاضى به منزل ما آمد در حالى كه همسرم حامله بود، و من از وضع او آگاه نبودم ، موقع خداحافظى به همسرم گفت : دختر عمو! اين بار اين فرزند تو مى ماند و او پسر است و آسيبى به او نمى رسد و نام او عبد الباقى است ))

من از سخن مرحوم قاضى خوشحال شدم و خدا به ما پسرى لطف كرد و برخلاف كودكان قبلى ، باقى ماند و آسيبى به او نرسيد و نام اورا ((عبدالباقى )) گذارديم .

 

گفتگوى موسى (ع ) و ابليس

 

نقل شده : حضرت موسى (ع ) در مجلسى نشسته بود ناگهان ابليس به محضر آن حضرت رسيد، درحالى كه كلاه رنگارنگ درازى بر سر داشت ، وقتى نزديك شد از روى احترام ، كلاه خود را از سر برداشت و سپس به سر گذاشت وگفت : السّلام عليك .

موسى (ع ) فرمود: تو كيستى ؟، او جواب داد:((من ابليس هستم )).

موسى - خدا تو را بكشد، براى چه به اينجا آمده اى ؟

ابليس - آمده ام بخاطر مقام ارجمندى كه در پيش گاه خدا دارى بر تو سلام كنم .

موسى - با اين كلاه رنگارنگ چه مى كنى ؟

ابليس - با اين كلاه ، دلهاى فرزندان آدم (ع ) را آلوده و منحرف مى كنم (وقتى آنها به زرق و برق دنيا كه نمودارش در اين كلاه وجود دارد، دل بستند، براحتى از صراط حق ، منحرف خواهند شد).

موسى - چه كارى است كه اگر انسان انجام دهد، تو بر او چيره مى شوى ؟

ابليس - همگامى كه انسان خود بين باشد و عملش را زياد بشمرد، و گناهانش را فراموش كند ( بر او چيره مى گردم ) و تو را از سه خصلت بر حذر ميدارم 1- با زن نامحرم خلوت نكن كه در اين صورت من حاضرم تا انسان را به گناه بى عفتى وا دارم 2- با خداوند اگر پيمان بستى حتما آن را ادا كن 3- وقتى متاع يا مبلغى به عنوان صدقه ، خارج كردى ، فورا آن را به مستحق بپرداز، زيرا تا صدقه داده نشده من حاضرم كه صاحبش را پشيمان كنم . سپس ابليس ، پشت كرد و رفت در حالى كه مى گفت : يا ويلناة علم موسى ما يحذّر به بنى آدم : ((واى بر من ، موسى (ع ) دانست امورى را كه بوسيله آن ، انسانها را از آلودگى بر حذر مى دارد)).

 

 


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 ساعت 12:15 موضوع کرامات و داستان های شگفت | لینک ثابت


امام حسین(ع)

سلام اگر مقاله ای پیرامون امام حسین می خواهید

اینجا رو کلیک کنید


 

نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 ساعت 15:7 موضوع | لینک ثابت


سری جدید عکس های محرم

سری جدید عکس های محرم

به یکی دیگه از وبلاگام سر بزنید  وبلاگ مومنون


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه چهاردهم بهمن 1384 ساعت 15:4 موضوع | لینک ثابت


سایت مراجع تقلید

 

آيت الله خامنه ای  6441515  - 021

آيت الله فاضل لنکرانی 7720500  - 0251

آيت الله صافي گلپايگاني 7715511 - 0251

آيت الله مکارم شيرازی 7743111 - 0251

آيت الله سيستاني 9- 7741416 - 0251

آيت الله صانعی  7744767  - 0251

آيت الله حسينی روحانی 7743538 - 0251

آيت الله حسيني شاهرودی

آيت الله محمد تقی مدرسی

آيت الله تبريزی


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه چهاردهم بهمن 1384 ساعت 14:32 موضوع | لینک ثابت


رساله توضیح المسائل مراجع تقلید

رساله توضيح المسائل آيت الله العظمى صانعى

رساله توضيح المسائل آيت الله العظمى شيرازى

رساله توضيح المسائل آيت الله العظمى اردبيلى

رساله توضيح المسائل آيت الله العظمى شاهرودى

رساله توضيح المسائل آيت الله العظمى صافى گلپايگانى

رساله توضيح المسائل آيت الله العظمى فاضل لنكرانى

رساله توضيح المسائل امام خمينى

رساله توضيح المسائل آيت الله العظمى تبريزى

رساله توضيح المسائل آيت الله العظمى سيستانى

رساله توضيح المسائل آيت الله بهجت

رساله اجوبة الاستفتائات آيت الله خامنه اى

رساله توضيح المسائل ـ ج2 آيت الله العظمى لنگرودى

رساله توضيح المسائل ـ ج1 آيت الله العظمى لنگرودى

برگرفته از وبلاگ کتب فارسی


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه چهاردهم بهمن 1384 ساعت 14:23 موضوع کتاب ها و مقالات مذهبی برای دانلود | لینک ثابت


عاشورا

این هم عکس درختی در زر اباد قزوین که در روز عاشورا خون میاد ازش


 

نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت


کتاب داستان راستان از شهید مطهری

به نام خدا

کتاب داستان راستان اثر استاد مطهری که یکی از دوستان می خواست تهیه شده برای دانلود جلد اول این کتاب داستان راستان1 وبرای دانلود جلد دوم داستان راستان2 را کلیک کنید

امیدوارم که جلب رضایتتان را کرده باشد


 

نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 ساعت 14:6 موضوع کتاب ها و مقالات مذهبی برای دانلود | لینک ثابت


یا حسین(ع)

السلام علی"الحسین" و علی"علی بن الحسین"و علی "أولاد الحسین" و علی "أصحاب الحسین"

به مناسبت فررسیدن ماه حزن و اندوه قسمتهایی از مقتل معتبر "لهوف" سید بن طاووس را آورده ام شاید خداوند ما را جز عزاداران أبا عبدالله الحسین بشمار آورد.

تولد امام حسين عليه السّلام

تولد حضرت سيّدالشهداء ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام در پنجم ماه شعبان المعظّم به سال چهارم از هجرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بوده ؛ و بعضى گفته اند كه روز سوم آن ماه بود و برخى تولد آن جناب را روز آخر ماه ربيع الاول به سال سوم از هجرت گفته اند و بجز اين اقوال ، روايات ديگر نيز وارد است .

بالجمله ؛ چون آن جناب در دار دنيا آمد، جبرئيل عليه السّلام با هزار مَلَك از آسمان نازل گرديد بر رسول مجيد صلّى اللّه عليه و آله و آن حضرت را تهنيت نمود به ولادت آن مولود مسعود. فاطمه زهرا عليهاالسّلام فرزند ارجمند را به خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آورد، آن جناب از ديدار نور ديده خود، خرسند و خشنود شد و آن مولود شريف را ((حسين )) نام نهاد.

در كتاب ((طبقات )) از ابن عباس...بر آنكه ((اُمُّ الْفَضْل ))زوجه عباس بن عبدالمطلب -رضوان اللّه عليهما-گفت : پيش از آنكه امام حسين عليه السّلام متولد گردد، شبى در خواب ديدم كه گويا پاره اى از گوشت بدن حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله بريده شد و در دامن من قرار گرفت ؛ پس اين خواب خود را به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله عرض نمودم . آن جناب فرمود: كه همانا اگر خواب تو راست باشد فاطمه زهرا عليها السّلام پسرى خواهد زائيد و من آن طفل را به تو مى سپارم تا او را شير دهى .

ام الفضل گفت : كه به همان قسمى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده بود واقع گرديد و حسين عليه السّلام را به من سپرد و دايه او بودم.

داستانی از طفولیت حضرت

در روایتی آمده: چون دو سال از عمر شريف آن جناب گذشت رسول خداصلّى اللّه عليه و آله را سفرى پيش آمد؛ پس در پاره اى از راه كه مى رفت بايستاد و گفت : ((إِنّا للّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ)) و چشمان آن جناب اشك آلود گرديد و گريه نمود؛راوی می گوید سبب گريه را از آن حضرت سؤ ال نمودند،فرمود: ((هذا جِبْرئيلُ.)) اينك جبرئيل است كه مرا خبر مى دهد از زمينى كه كنار فرات واقع است و آن را ((كربلا)) مى گويند كه بر روى آن زمين فرزند دلبند من ، حسينِ فاطمه كشته مى گردد!

عرض نمودند: يا رسول اللّه ! كشنده آن جناب كيست ؟

فرمود: كشنده او مرديست كه نام نحس او ((يزيد)) است - خدا او را لعنت كند - و گويا كه من اكنون قتلگاه و محلّ قبر او را به چشم خود نظر مى نمايم .

چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از آن سفر به مدينه مراجعت فرمود، مهموم و مغموم بود؛ پس بر منبر بالا رفت و خطبه انشاء فرمود و مردم را موعظه نمود در حالى كه حسن و حسين عليهماالسّلام در خدمت آن بزرگوار در پيش روى آن حضرت بودند و چون از اداى خطبه فارغ گرديد، دست راست خود را بر سر حسن عليه السّلام و دست چپ خود را بر سر حسين عليه السّلام بنهاد و سر مبارك را به سوى آسمان بلند نمود و گفت : خداوندا، به درستى كه محمدصلّى اللّه عليه و آله بنده تو و نبىّ تو است و اين دو فرزند از اطائب عترت و بهترين ذُريّه من و بنيان من اند.

و ايشان را در ميان اُمّت خود مى گذارم كه جانشين من اند و اينك جبرئيل خبر داد مرا كه اين فرزند من كشته خواهد شد و مخذول خواهد بود؛ خداوندا كشته شدن را بر او مبارك گردان و او را از جمله سادات شهداء بگردان و مبارك مكن در حقّ قاتل و خوار كننده او.

راوى گفت : پس مردم و اهل مسجد صداها به گريه و افغان بلند نمودند، آن حضرت فرمود كه شما الا ن بر حال او گريه مى كنيد و حال آنكه او را يارى نخواهيد كرد. پس از اتمام آن مجلس ، بار ديگر به مسجد مراجعت فرمود در حالتى كه رنگ مبارك آن حضرت متغيّر و روى نازنينش ‍ از شدّت غضب سرخ بود و خطبه مختصر ديگر بخواند و در آن حال از چشمان آن حضرت اشك مى ريخت پس فرمود: ايّها الناس ! به درستى كه من در ميان شما دو چيز سنگين و بزرگ را واگذارده ام يكى كتاب خداست و ديگرى عترت من كه بنياد امر من و مايه امتزاج آب طينت من و ميوه دل و پاره جگر من اند. اين دو چيز از هم جدايى ندارند تا آنكه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و به تحقيق كه دشمن داشتيد عترت مرا و برايشان ستم روا نموديد، آگاه باشيد كه من در روز قيامت انتظار اين دو امر بزرگ دارم تا آنكه به نزد من آيند و من پرسش نمى كنم درباره ايشان مگر آنچه را كه پروردگار من به من امر فرموده و آن آنست كه از شما بخواهم كه در حق ذَوى القُربى من ، دوستى نماييد؛ پس انديشه كنيد كه مبادا در فرداى قيامت بر كنار حوض كوثر نتوانيد كه مرا ديد (در حالى نسبت به آنها كينه و ظلم روا داشته باشيد).

آغاز واقعه کربلا

چنين گفته اند كه در صبح آن شبى كه حضرت امام حسين عليه السّلام به خانه وليد، تشريف فرما شده بود بار سفر مكه را بست و متوجه خانه خدا گرديد و سه روز از ماه شعبان سال 60 از هجرتگذشته بود كه وارد شهر مكه معظمه شد و باقى شعبان و ماه رمضان و ماه شوال و ماه ذى القعده را در مكه اقامت فرمود.

راوى گويد: عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن زبير به خدمت آن جناب آمدند و اشاره نمودند كه در مكه بماند. امام عليه السّلام در جواب فرمود: جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا امر فرمود به امرى كه ناچار بايد به جا بياورم .

پس ابن عباس از خدمت آن جناب مرخص گرديد در حالى كه مى گفت : واحُسَيْناهُ! سپس عبداللّه بن عمر به خدمتش رسيد و اشاره نمود كه با گروه ضلال صلح نمايد و بيم داد او را از آنكه قتال كند.

امام فرمود: اى اباعبدالرحمان ! ندانسته اى كه از پستى و خوارى دنيا در نزد خداى تعالى بود كه سر مطهر جناب يحيى بن زكريا عليه السّلام را به هديه و تعارف بردند از براى سركشى از سركشان بنى اسرائيل ؛ آيا ندانسته اى كه بنى اسرائيل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پيغمبر را مى كشتند؟!!

سپس در بازارهاى خود مى نشستند و خريد و فروش مى نمودند، كه گويا هيچ كارى نكرده بودند؛ پس خدا متعال تعجيل نفرمود در انتقام كشيدن از ايشان بلكه بعد از مدتى گرفت ايشان را مانند گرفتن شخص صاحب عزّت و انتقام كشنده .

اى عبداللّه ! بپرهيز از خشم خداى تعالى و دست از يارى من برمدار.

نامه های متعدد کوفیان

راوى گويد: چون اهل كوفه شنيدند كه حضرت امام حسين عليه السّلام به مكه معظمه رسيده و از بيعت كردن با يزيد پليد امتناع دارد، همه در خانه سُليمان ين صُرَد خُزاعى مجتمع گرديدند و راوى گويد: اهل كوفه نامه اى به خدمت آن جناب نوشتند.

و با وجود اين همه نوشته ، آن حضرت ابا و امتناع مى فرمود و اجابت خواهش ايشان را نفرمود تا اينكه در يك روز ششصد عريضه و كتابت ايشان به خدمت آن جناب رسيد و همچنان نامه از پس نامه مى رسيد تا آنكه در يك دفعه و به چندين دفعات متفرقه ، دوازده هزار نوشته ايشان در نزد آن جناب مجتمع گرديد.

راوى گفت كه بعد از رسيدن آن همه نامه ها، هانى بن هانى سَبيعى و سعيدبن عبداللّه حنفى با نامه اى آمدند حضرت فرمود كه به من خبر دهيد كه اين نامه را چه كسانى نوشته اند و كه به شما داده ؟

عرض نمودند: يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! شَبَث بن رِبْعى ، حَجّار بن اءَبْجَر، يزيد بن حارث ، يزيد بن رُوَيْم ، عُروة بن قيس ، عمرو بن حجّاج و محمد بن عمير بن عطار نوشته اند.

پس آن جناب برخاست و دو ركعت نماز در ميان ((ركن )) و ((مقام )) به جاى آورد و در اين باب از خداى متعال طلب خير نمود. سپس جناب مسلم بن عقيل را طلبيد و او را از كيفيت حال مطّلع گردانيد و جواب نامه هاى كوفيان را نوشت و به وسيله جناب مسلم ارسال نمود و در آن وعده فرمود كه در خواست ايشان را اجابت نمايد و مضمون آن نامه اين بود:

((به سوى شما پسر عموى خود مسلم بن عقيل را فرستادم تا آنكه مرا از آنچه كه راءى شما بر آن قرار گرفته ، مطلع سازد.))

برگرفته از وبلاگ قران وحدیث 


 

نوشته شده توسط رضا در دوشنبه دهم بهمن 1384 ساعت 22:26 موضوع | لینک ثابت


سری جدید کرامات علما

سري جديد از كرمات علماء

کرامتی از شیخ محمد تقی املی

مرحوم ایت الله شیخ محمد تقی املی می فرمود:در حدود چهل سالی سن داشتم که به قم رفتم.روز عاشورا بود و در صحن حرم حضرت معصومه(ع)روضه می خواندند.خیلی متاثر شدم و زیاد گریه کردم.

بعد از ان امدم قبرستان شیخان وزیارت اهل قبور"السلام علی اهل لا اله الا الله"را خواندم.در این هنگام دیدم تمام ارواح روی قبرشان نشسته اند وهمگی می گفتند:"علیکم السلام"

وشنیدم که زمزمه ای داشتند,مثل این که درباره امام حسین(ع)و روز عاشورا بود.

 

كرامتي از شيخ حسنعلي اصفهاني

حاج ميرزا محمد صادق خاتون ابادي مي گويد:يك شب جمعه،به اتفاق مرحوم حاج شيخ حسنعلي اصفهاني به قبرستان معروف تخت پولاد اصفهان رفتيم و در تكيه مادر شاهزاده،بيتوته داشتيم.اندكي قبل از طلوع فجر،به من فرمودند:من از تكيه خارج مي شوم،ولي تو،تا من نيامدم از اين جا بيرون مرو.

اما پس از مدتي وسوسه شدم كه به دنبال شيخ بيرون روم.چون از تكيه خارج شدم،ان بزرگوار را ديدم كه به نماز ايستاده است و صفوف بسياري از سپيد پوشان با ايشان نماز مي گذارند.

با ديدن اين منظره،از خود بيخود شدم و از حال رفتم.تا ان كه حاج شيخ را ديدم،كه بر بالين من امده و ميفرمايند:مگر نگفتم كه از جاي خود بيرون نروي؟!

 

در چند روزه اينده به اميد خدا مطلبه بيشتري ا اين كرامات براي شما قرار مي دهم

برگرفته از کتاب داستان های شگفت از اولیا خدا

الهم عجل في فرج مولانا صاحب الزمان


 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه چهارم بهمن 1384 ساعت 22:1 موضوع کرامات و داستان های شگفت | لینک ثابت


کتاب خانه

كتاب خانه وبلاگ

قصد داشتم برتون يك كتاب خانه در اين وبلاگ به وجود بيارم اما ديدم با وجود سايت دانلود کتب اسلامی چه نيازي به زحمت من مي باشد.از اين سايت ديدن كنيد و كتاب مو.رد نظر خود را دانلود كنيد.

براي ورود به اين سايت اینجا را كليك كنيد.

الهم عجل في فرج مولانا صاحب الزمان

 

 


 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه چهارم بهمن 1384 ساعت 21:56 موضوع | لینک ثابت


پرسش و پاسخ از علامه طباطبایی

چند سوال از علامه طباطبائي با پاسخ اين سوالات

 

مقام امامت ، بالاتر است يا نبوت ؟

آيا امامت بالاتر است يا نبوت ؟
امامت از نبوت بالاتر است ، زيرا حضرت ابراهيم عليه السلام ، عبد، نبى ، رسول اولوالعزم و خليل بود، ولى بعد از اين همه مقامات ، خداوند متعال به او فرمود: انى جاعلك للناس اماما (بقره : 124)(من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم .(

 
آيا پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم امام هم بود؟
يقينا امام بود، زيرا هيچ وقت زمين از حجت خالى نمى ماند.

 

پيغمبر جن و انس

 
آيا پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم بر جنيان هم مبعوث گرديده است ؟
خداوند متعال مى فرمايد: و اذ صرفنا اليك نفرا من الجن يستمعون القرآن ، فلما حضروه قالوا: انصتوا، فلما قضى ، و لوا الى قومهم منذرين) احقاف : 29)
و چون تنى چند از جن را به سوى تو روانه كرديم كه قرآن را بشنوند، پس چون بر آن حاضر شدند، به يكديگر گفتند: گوش فرا دهيد و چون به انجام رسيد، براى انذار به سوى قوم خود بازگشتند.
از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم بر آنان نيز مبعوث گرديده است .

 

شفاعت كبراى رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم

منظور از شفاعت در جمله و تقبل شفاعته چيست ؟
شفاعت كبرى منظور است ، در حديثى از امام باقر عليه السّلام آمده است : همه انبياء و اولياء عليهم السلام محتاج به شفاعت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم هستند.و ديگران هم كه از اين خوان لقمه اى بر مى دارند به رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم ملحق مى گردند.

 

راه رسيدن به امام زمام عليه السّلام

 
راه رسيدن به امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف چيست ؟
 
امام زمان عليه السّلام خود فرموده است:شما خوب باشيد، ما خودمان شما را پيدا مى كنيم.

 

آيا در زمان حضرت مهدى عليه السّلام همه مسلمان مى شوند؟

 
آيا روايتى كه مى گويد:همه در زمان حضرت مهدى عليه السّلام مسلمان مى شوند درست است ؟
خداوند متعال مى فرمايد: اذ قال الله : يا عيسى ، انى متوفيك و رافعك الى و مطهرك من الذين كفروا، و جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيامه ، ثم الى مرجعكم فاحكم بينكم فيما كنتم فيه تختلفون (آل عمران : 55)
ياد كن  هنگامى را كه خدا گفت : اى عيسى ، من تو را بر گرفته ، و به سوى خويش بالا مى برم ، و تو را از آلايش كسانى كه كفر ورزيده اند پاك مى گردانم ، و تا روز رستاخيز كسانى را كه از تو پيروى كرده اند فوق كسانى كه كافر شده اند قرار خواهم داد. آنگاه فرجام شما به سوى من است ، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى كرديد ميان شما داورى خواهم نمود.
ظاهرا روايت فوق مخالف ، با اين قسمت از آيه است كه مى فرمايد: و جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيامه زيرا اين جمله مى رساند كه كفار تو روز قيامت وجود دارند. در روايتى نيز آمده است كه :حضرت از آنها جزيه مى گيرد.

 

تكثير نسل بشر از آدم و حوا عليهماالسلام

 
آيا همه افراد بشر از حضرت آدم و حوا عليهم السلام به وجود آمده و تكثير نسل يافته اند؟

بله ، از دو آيه شريفه استفاده مى شود كه تمام افراد بشر از آن حضرت آدم و حوا عليهم السلام تكثير يافته اند.
خداوند سبحان مى فرمايد خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها، و بث منهما رجالا كثيرا و نساء (نساء: 1)شما را از يك تن بيافريد، و همسر او را هم از (نوع ) او آفريد، و مردان و زنان بسيارى از آن دو بپراكند.
و نفرمود بث منهما و من غيرهما. از آن دو و غير ايشان ، مردان و زنان بسيار بپراكند.
همچنين مى فرمايد يا بنى آدم ، لايفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنه . (اعراف : 27) اى فرزندان آدم ، مبادا شيطان شما را بفريبد، چنانكه پدر و مادرتان را از بهشت بيرون آورد.

برگرفته از کتاب در محضر علامه طباطبایی که اگر می خواهید این کتاب رو دانلود کنید اینجا رو کلیک کنید


 

نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوم بهمن 1384 ساعت 14:54 موضوع پرسش و پاسخ دینی | لینک ثابت


چند سخن از پيامبران،ائمه و علماء

چند سخن از پيامبران،ائمه و علماء

 

پيامبر(ص) مي فرمايد:جبرئل اين قدر مرا در مورد نماز جماعت سفارش كرده كه من فكر مي كردم اگر نماز را به جماعت نخوانم نمازم قبول نمي باشد.

علامه طباطبائي و ايت الله بهجت از استاد ايت الله قاضي(ره)نقل كردند كه فرمودند:"اگر كسي نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عاليه نرسد،مرا لعن كند.

رسول خدا(ص)فرمود:دشنام گوئي مومن مانند كسي است كه در پرتگاه هلاكت است.

امام باقر(ع)فرمود:زسول خدا فرمود هر كس مومني را شاد و خوشحال سازد پس به راستي كه مرا خوشحال ساخته وهر كس مرا خوشحال سازد براستي كه خدا خوشحال نموده.

 


 

نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوم بهمن 1384 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت


چرا نام حضرت علی در قران نیامده؟

چرا نام حضرت علي در قران نيامده

جوابش خيلي ساده است.

اولا بايد بگويم كه نام ديگران هم نيست

ثانيا مواردي در قران كريم داريم كه چون با سليقه افراد جور در نمي امده انرا را با كمال شهامت از مسير حقيقي خود خارج كرده  اند و حتي در مورادي مي گفتند و حتي در مورادي مي گفتند كه مسائلي كه در زمان پيامبر حلال بوده بنده حرام مي كنم!!ايا با اين روحيه اگر نام حضرت علي(ع)در قران بود خطري براي قران احساس نمي شد؟؟؟!!!!!و قران را در معرض رد و ايراد و اثبات و انكار قرار نمي داد؟

از همه گذشته مثال معروفي است كه ميگويند‌‌ پا دادن بهتر از بغل كردن است ما اگر صفات معيار هاي به مردم بدهيم تا خودشان ان را طتبيق دهند بهتر از ان است نام ببريم كه به ظاهر جنبه تحميلي داشته باشد.

خلاصه و فشرده شده ترش اينه كه:خيلي ها ممكن كه با ائمه لج باشن يا رابطه خوبي نداشته باشن و اين خود باعث ميشدكه  اگر نام حضرت علي د ر قران بود قران تحريف بشه.

منبع كتاب امامت اقاي قرائتي

 اگر می خواید کتاب اقای قرائتی در این مورد رو دانلود کنید روی emamat.pdfکلیک کن

 


 

نوشته شده توسط رضا در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 21:14 موضوع پرسش و پاسخ دینی | لینک ثابت