تبليغاتX
انسان کامل
لیش تاخر عباس

 

این هم شعر خوانی مرحوم اقاسی

قبل از دانلود کردن بگم که سعی کنید همه این شعر خوانی ها رو این طور دانلود کنید

اول کلیک راست بر روی لینک بعد  Save Target Az بزنید بعد که دیگه بقیش رو خودتون بلدید. 

اگه کسی می خواد این هم راهنمای تصویری دانلود

از ذکر علی مدد گرفتیم ......          دانلود

خبر امد خبری در راه است(البته وسطهای این شعر خوانی شعر معروف در مورد ۱۴ معصوم هم هست)

دانلود

ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر     دانلود

هر کسی کسی دارد      دانلود

حضرت زینب قسمت اول    دانلود

حضرت زینب قسمت دوم   دانلود

خوب چطور بود همه رو دانلود کنید گوش بدید و لذت ببرید.

گرفته شده از سایت محبان مهدی


این هم اهنگ نوای جنت         1807k

دانلود

این هم یک اهنگ مذهبی به نام( یا بن عمی )         1913k

دانلود

اهنگ کامل لیش تاخر عباس             1587k

دانلود

این هم قسمتی از اهنگ (لیش تاخر عباس)     ۴۷۵k

دانلود

این هم یک اهنگ برای محرم           ۵۱۲k 

دانلود


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه دوازدهم اسفند 1384 ساعت 14:49 موضوع اهنگ های مذهبی | لینک ثابت


کتب ها و مقاله هایی برای دانلود

این هم چند مقاله و کتاب

این چند مقاله و کتاب نیاز به برنامه win.rar و برنامه Adobe Reader  دارند.

قسمتی از کتاب معاد شناسی علامه طهرانی پیرامون برزخ

 احکام جوانان حضزت ایت الله لنکرانی

قسمتی از معاد ایت الله دستغیب پیرامون برزخ

رساله امام خمینی(ره)

خوب این هم کتاب ها و مقالات که در بالا هستند با این تفوت که این ها htm هستند

 قسمتی از کتاب معاد شناسی علامه طهرانی پیرامون برزخ

مقاله ای پیرامون معاد جسمانی

قسمتی از معاد ایت الله دستغیب پیرامون برزخ


 

نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 ساعت 9:25 موضوع کتاب ها و مقالات مذهبی برای دانلود | لینک ثابت


این هم چند تا سوال و جواب

 خداوند انسان را خلق کرد و مي دانست که ان انسان به بهشت مي رود پس چه نيازي بود خداوند انسان را خلق کند که مي دانست سرنوشتش چه طور است؟

انسانی که قابلیت کسب درجات عالیه را دارد، اگر خلق نمی شد جای آن داشت که خدایا چرا من را خلق نکردی تا آنکه در دنیا عبادت کنم و کسب فضائل کنم و از نعمت های تو برخوردار شوم، و دانستن خدا موجب مجبور بودن انسان نمی شود، بلکه انسان را خداوند موجودی با اراده و اختیار آفریده است که می تواند با اختیار وعقل و شعور و بهره گرفتن از تعلیمات انبیاء علیهم السلام، آینده سعادتمند خود را تأمین کند و به نعمت های جاودانی خداوند برسد. و اگر مقصودتان از سرنوشت آن است که چون خدا می دانست پس انسان مجبور است چنین چیزی صحیح نیست، بلکه آنچه خدا می داند آن است که این انسان با اراده خود یا راه درست را انتخاب می کند یا خدای ناکرده راه نا درست را.

 
 1)چرا براي گريه کردن در مراسم عزاداري چراغ ها را خاموش مي کنند؟ ايا اين سنت پیغمبر است؟
۲)ایا مراسماتي همچون 13 بدر و عيدي دادن درست هستند؟
3)مگر نمي گويند که خداوند بر انسان محرم است پس چرا براي مثال يک زن نمي تواند به داخل يک اتاق برود و در را ببنند و يا بدون رو سري يا لباس نماز بخواند؟   
 
1-  خیر سنت نیست، لکن در حالت تاریکی افراد تمرکز بیشتر پیدا می کنند و حالت حزن وغم تشدید می شود و افرادی که می خواهند برای امام حسین علیه السلام گریه کنند از دیگران خجالت نمی کشند و راحت ترند . بنابراین گرچه ریشه شرعی در این کار وجود ندارد لکن کار مناسبی است .
۲-  نوروز جنبه های مثبت فراوانی دارد و در بعض روایات اعمالی هم مربوط به آن وارد شده است، جنبه های مثبت مثل صله رحم، دید و بازدید، دادن عیدی و امثال آن خوب است،  اما جنبه های منفی مثل ترقه بازی و یا تقیّد به سیزده بدر و امثال آن مناسب نیست. گر چه رفتن به دامن طبیعت واستفاده از هوای آزاد و تفریح سالم در طول سال در صورتی که آلوده به معصیت نباشد اشکالی ندارد، و عیدی دادن هم اشکال ندارد.
3- این از احکام الهی است و مربوط به محرم و نا محرم نیست واگر این بحث مطرح بود در این صورت چون خدا همه جا حاضر است پس هیچ کس نباید لخت می شد.


 

نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه دهم اسفند 1384 ساعت 7:2 موضوع پرسش و پاسخ دینی | لینک ثابت


چند کرامت از اولیا الله

دل شکسته حوری

مسجد کوفه فضای ملکوتی داشت.زمزمه عارفانه صدها عاشق پاکباخته مثل تذنم باران زیبا بود.علامه به نماز ایستاده و روزنه ای از بهشت برویش باز شده بود.اما او با بهشت کاری نداشت غرق در صورت زیبای یار بود.ناگهان نگاهش در نگاه موجودی اهورایی گره خورد.خودش بود.انچه که همیشه مرحوم قاضی تذکرش را می داد:

-....برای کسی که قدم در این راه گذاشته این چیزها برایش عادی است،به هیچ وجه توجهی نکنید.....!

حوری در حالی که جام شراب بهشتی را نشان می داد درست در مقابل چشمان علامه ایستاده بود.علامه توجهی به او نکرد.حوری رفت و از جانب چپ امد و باز تعارف کرد.علامه باز چشم پوشید و عاقبت تلاش حوری به نتیجه نرسید.رنجیده خاطر شد و رفت.

علامه وقتی از نماز فارغ شد متاثر شد.در عمرش دل کسی را نشکسته بود.متاثر از این جهت که دل حوری را شکسته است.

شاه حسین ولی                                                                                            

مفسر بزرگ قران علامه سید محمد حسین طباطبایی فرمودند:پیش از جنگ جهانی دوم اینجانب برای تحصیل به حوزه علمیه نجف رفتم و به خاطر شرافت و عزت خانوادگی خود را به هیچ یک از مراجع نجف معرفی ننمودم و برای اداره زندگیم هر ماه حواله ای از طرف پدرماز تبریز می امد.

پولی که از سوی پدرم می رسید زندیگم را تامین می کرد تنها گاهی اتفاق می افتاد که دیر می رسید و برای این کار راهی یافته بودم و ان این بود که با بقال و نانوایی قرار داشتم که ضروریات زندگی را نسیه می اورم تا هنگامی که پول می رسید می پرداختم.

جنگ جهانی دوم شروع شد و رفت وامد مشکل و چند ماه بود که پول نرسید.قصاب و بقال و نانوا گفتند:اقا سید حساب شما زیاد شده و دیگر از نسیه دادم معذوریمتا شما بدهی گذشته خویش را بپردازید.

شرمندگی بدهکاری از یک سو بی پولی برای تهیه غذا از سوی دیگر مرا در فشار قرار داد.ناراحت شدم و به حرم امیرمومنان (ع)رفتم و به ان بزرگوار توسل جستم و حل مشکل خویش را از خدا خواستم.

به خانه بازگشتم و در این اندیشه بودم که دیدم صدای کوبه در به گوش می رسد. رفتم دیدم سید لاغر اندامی که کلاهی بر سر و عبایی بر دوش داشت در را می زند. پس سلام و تعارفات معمولی که میان ما گذشت گفت:

سید محمد حسین خدا به تو خیلی سلام می رساند و نی فرماید:بیست سال است که تو را از خطر تهیدستی و غربت خفظ کردیم باز هم وامانده نخواهی شد و در این هفته مشکلت خل خواهد شد.

گفتم: شما کیستید؟

گفت:من شاه ولی هستم و بناگاه از نظرم ناپدید شد.

به منزل بازگشتم و تازه به فکر فرو رفتم  که:«که خدا به سلام رساند یعنی چه؟پی از اندیشه بسیار برایم حل شد چرا که در روایات دیده بودم که خدا به وسیله جبرئیل به سلمان،َابی ذر و........ سلام می رسانید.

با خود گفتم:«اگر به راستی در این هفته مشکل حل شد باید بپذیزم که این نوید غیبی است و عجیب این که دو روز بعد چند نفر از بازرگانان تبریز امدند وپول چهار ماه را پدرم را که فرستاده بود اوردند».

پی از ان سوال دیگری در ذهنم طرح شد که بیست سال کدام است ؟اگر منظور عمرم باشد که خیلی بیشتر است و اگر منظور روز ورود به نجف باشد که ان هم هنوز بیست سال نشده است.در فکر بودم که دل در یافتم که اکنون بیست سال است که به لباس روحانیت ملبس شده ام.پس از ان که سوال سوم مرا به خود مشغول داشت که« شاه ولی» که بود؟هر چه فکر کردم پاسخ نیافتم و از هر کس پرسیدم به جایی راه نبردم تا این که از نجف به ایرن و به تبریز رفتم.

به منزل یکی از علمای ان شهر رفتم و در انجا از کتابی در کتاب خانه ان روحانی که«هزار مزار»نام داشت با عنوان«مزار شاه ولی»رو به رو شدم و هنگامی که خواندم اوصاف و نشانه های او را همان گونه که دیده بودم مطاله کردم و قبر او را در یکی از قبرستان های  قدیمی تبریز پیدا کردم و دیدم که حدود 200 سال پیش از دنیا رفته بود

 

مشاهده ارواح مومنین بر روی صحن مدرسه فیضیه

 

مرحوم شالچی در مورد استاد عرفان حویش می گوید:«یکی از روزها صبح پس از نماز برای شرکت در جلسه اخلاق استادم به فیضیه رفتم.استاد به من فرمودند:«میرزا عبدالله چی می بینی؟»

این صحبت استاد خود تصرفی بود که ان بزرگ در جان من کرد و حجاب ملکوت از چهره ام برداشته شد.دیدم اشخاصی را که در فیضیه هستند در ظاهر می بینم اما باطن انها را نیز مشاهده می کنم که به صورت های گوناگون اند.

بار دیگر فرمودند:«فلانی چی می بینی؟»من چون توجه کردم دریافتم که ارواح مومنین روی صحن مدرسه فیضیه دور هم نشسته اند و با هم مذاکره می کنند.

پس از ان استاد به من فرمود:«میزرا عبدالله فکر نکنی این ها مقاماتی است و به جایی رسیده ای!اینها در برابر انچه در سیر و سلوک و تقرب الی الله به سالک می دهند هیچ است.»

 

تبدیل شدن بیل علامه حلی به اژدها

روزی علامه حلی در باغی که در حله داشت به زراعت و رسیدگی امور مشغول بود.یک یهودی پیش ایشان امد و پرسید:«شما قائل هستید که علماءامتتان از انبیاء بنی اسرائل،افضل هستند؟!»ایشان فرمودند:«بلی»

او گفت:«به چه دلیل؟!»

علامه فرمود:«چه دلیلی می خواهی؟!»

یهود گفت:«موسی(ع)عصا را اژدها نمود،تو چه خواهی کرد؟!»

علامه حلی بیلی را که در دست داشت را بر زمین انداخت و ان بیل ناگهان شبیه به اژدهای بزرگی شد.سپیس فرمود:«تا این جا مانند انبیاء بنی اسرائل بود ولی افضلیت ما این است که به موسی خطاب امد که نترس و اژدها را بگیر که عصا خواهد شد،ولی من نترسیده او را می گیرم.»پس اژدها را گرفت و ان دوباره به صورت اول گشت.

برگرفته از کتاب داستان شکفت انگیزی از اولیا الله

 


 

نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 ساعت 16:56 موضوع کرامات و داستان های شگفت | لینک ثابت