تبليغاتX
انسان کامل
سری از اسرار ایلیا

 

سری از اسرار ایلیا(مراد از ایلیا حضرت علی است)

 

در ژوئیه 1951 گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن یابی،مشغول زمین کاوی بودند که ناگهان به تخته چوب های پوسیده بر خوردند و پس از کاوش بیشتری معلوم شد که ان جا چوب های بسیاری  در زیر زمین،وجود داشته که گذشت زمان ان ها را کهنه و پوسیده ساخته است.و از علائمی،دریافتند که باید این چوب ها غیر عادی و مشتمل بر راز نهفته ای باشد.این بود که با دقت کامل،زمین را شکافتند و در نتیجه،تخته چوب های پوسیده و چیز های دیگری از ان جا در اوردند و در ان میلن تخته چوب مستطیلی یافتند که همه را به حیرت انداخت زیرا در اثر زمان کهنگی و پوسیدگی به تمام چوب ها راه یافته بود.جز این تخته که 14 اینچ(قریب 2 سانتی متر و نیم یا 12 فوت)طول و 10 اینچ عرض داشت و حروفی چند بر ان نقش بسته بود.

دولت روس برای تحقیق و بررسی درباره این تخته چوب در 27 فوریه 1953 کمیته ای تشکیل داد که اعضای آن باستان شناسان و استادان شناخت زمان های عتیق بودند،این کمیته پس از 8 ماه تحقیق و کاوش اسرار ان تخته چوب را کشف کردند و معلوم گردید که این تخته چوب از کشتی حضرت نوح(ع)است که برای تیمن و مدد خواهی چیز های بر ان نوشته و بر کشتی نصب کرده است.

در وسط تخته یک تصویر پنجه نمایی وجود داشت که عباراتی چند به زمان«سامانی»(زبان رایج در زمان حضرت نوح و تا چندی بعد از ان)بر ان نگاشته شده بود و ما اکنون ان تخته در در دیدگاه شما خوانندگان گرامی قرار می دهیم تا تصویر و نوشته ها را چنان که در زمان حضرت نوح(ع)بوده مشاهده کنید.تصویر تخته ای چوبین از کشتی نوح که بر ان نام پیامبر خاتم(ص)واهل بیتش با مطالب دیگری حک شده.

کمیته تحقیق پس از 8 ماه تحقیق و دقت نوشته مذکور را خواندند و به حروف روسی در اوردند.

سپس استاد زبان شناسی بریتانیا Mr.N.F.Maks  الفاظ مذکور را به انگلیسی ترجمه کرد که ترجمه ان چنین است:

«ای خدای من! ای مدد کار من!به لطف و رحمت خود و به طفیل ذوات مقدس:محمد،ایلیا(مراد از«ایلیا»با«ایلی» یا »آلیا»وجود مقدس امیر المومنین(ع)است که در کتب مقدس و نیز روایات اسلامی از حضرت علی(ع)تعبیر به این نام شده ایت"البرهان ج 4،بحار الانوار ج 39)و شبر و شبیر(شبر و شبیر زبان سامانی حسن و حسین است) و فاطمه سلام الله علیها، دست مرا بگیر.

این 5 وجود مقدس از همه باعظمت تر و واجب الاحترام هستند و تمام دنیا برای انان،برپا شده است.

پروردگارا به واسطه نامشان،مرا مدد فرمای تو می توانی همه را به راه راست هدایت نمایی»

 

منبع:»علی(ع)وپیامبران»ترجمه م تحقیق سید محمد مختاری به نقل از یکی ار ماه نامه های مسکو نوامبر 1953و ماهنامه Star Of bartania چاپ لندن و ژانویه 1954 و روزنامه «الهدی»قاهره 31 مارس 1954

 

منیعی که من مطالب را از روی ان نوشتم نشریه پیام ایمان شماره 8

 


 

نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت 10:38 موضوع مطالب جالب و خواندنی | لینک ثابت


علائم ظهور حضرت مهدی(عج)

علائم ظهور حضرت مهدی (عج)


در اينجا به ذكر قسمتى از نشانه هاى ظهور حضرت قائم آل محمد (اَرْواحُنا فَداه ) مى پردازيم كه پيش از ظهور آن حضرت رخ مى دهد:
1)خروج سفيانى (سفيانى ، يكى از طاغوتهاى مقدّس مآب از نسل ابوسفيان است و در شام به دست سپاه حضرت مهدى (عليه السلام ) شكست خورده و كشته مى شود.
2)كشته شدن سيّدِ حسنى (جوان خوش صورت از آل امام حسن (عليه السلام ) با سپاهش به حمايت از امام زمان (عليه السلام ) برمى خيزد و سرانجام ، به شهادت مى رسد.
3) اختلاف بنى عبّاس در رياست دنيا.
4)گرفتن خورشيد در نيمه ماه رمضان .
5)گرفتن ماه در آخر آن ماه ، برخلاف عادت (و نظم فلكى
6) فرو رفتن زمين بيداء (زمين بين مكّه و مدينه).
7)فرو رفتن زمين در نقطه اى از مشرق و مغرب .
8)توقّف خورشيد، هنگام اوّل ظهر تا وسط وقت عصر.
9)طلوع خورشيد از مغرب .
10) كشتن «نفس زكيّه » در پشت كوفه همراه هفتاد نفر از نيكان .
11) سر بريدن يك مرد هاشمى بين حجرالا سود و مقام ابراهيم (عليه السلام).
12) ويران شدن ديوار مسجد كوفه .
13) به اهتزاز درآمدن پرچمهاى سياه از جانب خراسان .
14)خروج يمانى (يمانى از مردان نيك و طرفدار امام زمان (عليه السلام ) است ) كه به حمايت از آن حضرت ، با سپاه خود برمى خيزد.
15)ظهور مغربى در مصر و حكومت او بر مردم شام .
16)فرود تركها به جزيره .
17)ورود روميان به رمله .
18)طلوع ستاره درخشان در سمت مشرق كه همچون ماه مى درخشد سپس دو جانب آن خم گردد كه نزديك شود كه آن دو جانب به همديگر متّصل شوند.
19)پديد آمدن سرخى در آسمان كه در فضا پراكنده گردد.
20) آتشى در طول مشرق ، آشكار شود و سه روز يا هفت روز در آسمانى باقى بماند.
21)پاره نمودن عرب اسارت خود را و حكومت عرب بر شهرها و كشورها.
22)بيرون رفتن عرب از تحت نفوذ سلطان عجم .
23)كشتن امير مصر، توسّط مردم مصر.
24)خراب شدن شام .
25)اختلاف سه پرچم در شام (كشمكش سه گروه(.
26)ورود دو پرچم قيس و عرب به كشور مصر.
27)به اهتزاز درآمدن پرچمهاى قبيله «كنده »در خراسان .
28)آمدن اسبهايى از جانب مغرب ، تا اينكه در كنار حيره (نزديك كوفه ) بسته شوند.
29)برافراشته شدن پرچمهاى سياه از جانب مشرق به سوى حيره .
30)طغيان آب فرات ، به طورى كه سرازير كوچه هاى كوفه گردد.
31)خروج شصت دروغگو كه همه آنان ادّعاى نبوت مى كنند.
32)خروج دوازده نفر از نژاد ابوطالب (عليه السلام ) كه همه آنان ادّعاى امامت براى خود دارند.
33) سوزاندن مردى بلند مقام از شيعيان بنى عبّاس بين سرزمين جلولاء (واقع در هفت فرسخى خانقين ) و سرزمين خانقين .
34)بستن پلى نزديك محله كرخ بغداد.
35) برخاستن باد سياهى در بغداد، در آغاز روز.
36)زلزله شديد در بغداد.
38)فرو رفتن بيشتر شهر بغداد در زمين بر اثر زلزله .
39)ترس عمومى كه عراق و بغداد را فراگيرد.
40)مرگهاى سريع و عمومى در بغداد.
41)كم شدن اموال و انسانها و محصول كشاورزى .
42)پيدايش ملخ در فصل خود و در غير فصل خود تا آنجا كه زراعتها و غلاّت را از بين ببرد.
42)كم شدن غلاّت و محصولات گياهى .
43)اختلاف و كشمكش در ميان دو صنف از عجم و خونريزى بسيار بين آنان .
44)بيرون آمدن بردگان از زير فرمان اربابان و كشتن اربابان .
45)مسخ شدن جمعى از بدعتگذاران ، به صورت ميمون و خوك .
46)پيروزى بردگان بر شهرهاى اربابان .
47)نداى (غيرعادى ) از آسمان بر همه جهان به طورى كه هركسى در هر زبانى باشد آن ندا را به زبان خودش مى شنود.
48)پيدايش صورت و سينه انسان در قرص خورشيد.
49)مردگانى زنده از قبرها بيرون آيند و به دنيا بازگردند و به ديد و بازديد با همديگر بپردازند.
50) در پايان همه ، 24 بار، باران پى در پى مى آيد و زمين خشك را پس از مرگش ، زنده و سبز و خرّم مى كند و به دنبال آن بركتهاى زمين بروز مى نمايد و در دسترس قرار مى گيرد.
و بعد از اين حوادث ، هرگونه بلا و ناراحتى و گرفتارى معتقدين به حق از شيعيان حضرت مهدى (عليه السلام ) برطرف مى گردد، در اين هنگام آنها آگاه شوند كه امام عصر (عَجَّلَ اللّه تعالى فَرَجَه الشّريف ) در مكّه ظهور كرده است براى يارى او به سوى مكّه رهسپار شوند، چنانكه روايات ، بيانگر اين مطلب است .
اين نشانه هايى كه ذكر شد، پاره اى از آنها حتمى است و پاره اى مشروط به شرايطى است و خداوند داناتر است كه چه خواهد شد و ما آنچه را نقل كرديم ، از كتب از حديث و روايات ، گرفته شده ، از خداى بزرگ كمك مى جوييم و از درگاه او توفيق سعادت مى خواهيم

 .

بر گرفته از کتاب نگاهی بر زندگی 12 امام(ع)نابغه و فقیه بزرگ علامه حلی(ره)

ترجمه محمد محمدی اشتهاردی


 

نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 19:6 موضوع مطالب جالب و خواندنی | لینک ثابت


اخلاق آيت الله سيد علي قاضي(1)

این مطلب رو حتما بخونید. 

 

 

 عکس ایت الله قاضی در سن ۵۰ سالگی                عکس ایت الله قاضی در سن ۸۰ سالگی

حسن خلق

آيت الله قاضي از کملين است، او عالم و مجتهد است، فقيه و اصولي است، فيلسوف است، اديب و رياضي دان است. عارف است، کوه است و لطيف و مهربان، راستي مگر کوه هم لطيف مي شود؟ او مي خواهد در تمام زمينه ها محبوبِ محبوبِ خود باشد.

 و تجلي عرفاني او بايد در اخلاقش نمود داشته باشد و اخلاقش بايد زينت عرفانش باشد. مي داند براي جامع و کامل شدن بايد تمام زيبايي ها را در روح خود يک جا جمع کند که، يار مشکل پسند است و تحليه نشده محل تجلي قرار نمي گيرد. و مي داند که هر چه معرفت بيشتر، حسن خلق تمام تر و هر چه حسن خلق بيشتر، معرفت کامل تر.

 

لأنها خصلة يختص بها الأعرف بربه و لا يعلم ما في حقيقة حسن الخلق الا الله تعالي:چرا که خلق نيکو خصلتي است که مخصوص است به هر که شناساتر است به پروردگار خود، و راه نبرده است به فضيلت حسن خلق و حقيقت او، مگر خداوند عالم و بس.»

 

وي مي خواهد شبيه ترين ها به مولايش باشد که پيامبر اکرم(ص) فرموده است: « وإن أشبهکم بي أحسنکم خلقا: شبيه ترين شما به من خوش خلق ترين شماست. بحارالانوار ج70، ص 296»

 --------------------------------------------------------------------------------

تواضع

 

و اگر او آينه تمام نماي تواضع نبود، شاگرد او علامه طباطبائي تنديس تواضع نمي شد که اين سيرت پارسايان است: « و مشيهم التواضع »

 

يکي از بزرگان مي فرمود: آيت الله حسينقلي همداني را در خواب ديدم پرسيدم آيا استاد ما سيد علي آقا قاضي انسان کامل است؟ ايشان فرمود: آن انسان کامل که تو در نظر داري نيست.

 

اين مسأله را به خود مرحوم قاضي عرض کردم. ايشان در جلسه درس این رؤیا را نقل کردند، ایشان با آن همه مقامات به شاگردانش می گوید: « من لنگه کفش انسانهای کامل هم نمی شوم! »

 

تا آخر عمرشان کلمه ای از ایشان صادر نشد که صراحت در هیچ مقام و منزلی داشته باشد.

 

خانم سیده فاطمه قاضی در این باره می گوید:ایشان خودشان را خیلی کم می گرفت خیلی می گفتند: « من چیزی بلد نیستم، حتی وقتی بچه ها یا نوه ها به ایشان می گفتند آیت الله، می گفت: نه نه من آیت الله نیستم. »

 

خیلی خودش را پایین می دانست. اصلاً عجیب بود، بیشتر هم مشغول نماز و دعا و راهنمایی شاگردانش بود. و به ما می گفت همین ها برای آدم می ماند، چیز دیگری نمی ماند یا اگر کسی برای ایشان هدیه و پیش کشی می فرستاد می گفت: « ببر بده به فلانی، به من نده! » اصلاً دنبال هیچ چیز نبود. او تا آخر عمر خود را هیچ می دانست و همیشه می فرمود: « من هیچی ندارم »

 

و آن قدر متواضع است و خود را کم و دست خالی می داند که به سید هاشم که به ایشان عشق و ارادت می ورزد می گوید: « من به تو و همه شماهایی که می آیید این جا می گویم که من هم یکی هستم مثل شما. از کجا معلوم شما چند نفر در کار من مبالغه نمی کنید! و روز قیامت اون جاسم جاروکش کوچه ها رد شود و به بهشت برود و من هنوز در آفتاب قیامت ایستاده باشم. »

 

در مجلس روضه ابا عبدالله علیه السلام خودش کفش های مهمانان امام حسین علیه السلام را جفت کرده و آن ها را تمیز می کند بدون توجه به آن ها که خرده می گیرند که آدم بزرگ نباید چنین کاری بکند.

آیت الله سید ابوالقاسم خوئی می فرمود: « من هر وقت می رفتم مجلس آقای قاضی، کفش هایم را می گذاشتم زیر بغلم که مبادا کفشم آن جا باشد و آقای قاضی بیاید آن را تمیز یا جفت کند. »

 

در خاطره ای دیگر، سید عبدالحسین قاضی( نوه ایشان) نقل می کند:« یکی از خویشاوندان مرحوم قاضی و سید محسن حکیم فوت می کند. جنازه او را وارد صحن مطهر امام می کنند تا بر آن نماز بخوانند. در نجف مرسوم است که از بزرگی که در تشییع جنازه حضور دارد می خواهند که بر جنازه نماز بخواند. در آن زمان آیت الله حکیم جوان بودند و مرحوم قاضی چه از نظر سن و چه از نظر مقام بالاتر بودند.

 

خانواده شخصی که فوت شده بود رو به مرحوم قاضی می کنند و از ایشان درخواست می کنند که بر جنازه نماز بخوانند اما مرحوم قاضی رو به آقای حکیم می کنند و می گویند: « شما بفرمایید نماز را بخوانید. اگر من نماز بخوانم کسی من را نمی شناسد و به من اقتدا نمی کند و ثوابی که قرار است به این شخص که مرحوم شده برسد، کم می شود، اما اگر شما نماز بخوانید. مردم شما را می شناسند و افراد بیشتری به شما اقتدا می کنند و ثواب بیشتری به این فرد می رسد. »

 

باز تأکید می کنم که این اتفاق زمانی افتاده که آقای حکیم خیلی جوان بوده و مرحوم قاضی در اواخر سن شریفشان بوده اند و پدربزرگم آقای سید محمد علی حکیم این ماجرا را که خود شاهد آن بوده است برای ما نقل کرده اند. روزی صاحب خانه وسائلش را از خانه بیرون می ریزد می گوید: « خدا گمان کرده ما هم آدمیم! » او آن قدر در نفی خود و انانیتش کوشیده و از جلب نظر و توجه دیگران دور شده که از چشم خود نیز پنهان مانده!

 

دخترش در مورد او چنین می گوید: « پدر ما خودش را خیلی پایین می دانست و وقتی شاگردانشان می آمدند می گفتند: من خوشم نمی آید بگویید من شاگرد فلانی هستم. در مجالسی که در منزل می گرفتند بالای مجلس نمی نشستند و می گفتند آن جا جای مهمانان است و وقتی با شاگردانشان راه می رفتند، پدرم عقب همه آنها راه می رفت و هر چه می گفتند: آقا شما جلو باشید، می گفتند: نه من عقب می آیم، شما جلو بروید. »

 

آیت الله کاشانی نقل کردند:زمانی که عده ای از ایران خدمتشان می رسند و می گویند که ما از شما مطالبی شنیدیم و تقلید می کنیم، گریه می کنند، دستشان را بالا می برند و می فرمایند: « خدایا تو می دانی که من آن نیستم که این ها می گویند و بعد می فرمایند که شما بروید از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی تقلید کنید. »

 

و این همان اوصافی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف عارفان مکتبش می فرماید: لا یرضون من اعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر فهم لا نفسهم متهمون و من أعمالهم مشفقون إذا زکی احدهم خاف مما یقال له فیقول: أنا أعلم بنفسی من غیری، و ربی اعلم بی من نفسی، اللهم لا تؤاخذنی بما یقولون، واجعلنی أفضل مما یظنون، واغفرلی مما لا یعلمون.

 

از کردار اندک خود خرسندی ندارند، و طاعت های فراوان را بسیار نشمارند، پس آنان خود را متهم شمارند و از کرده های خویش بیم دارند. و اگر یکی از ایشان را بستایید، از آن چه ـ درباره او ـ گویند بترسد، و گوید: من خود را بهتر از دیگران می شناسم و خدای من مرا از خودم بهتر می شناسد، بار خدایا! مرا مگیر بدان چه بر زبان می آورند، و بهتر از آنم کن که می پندارند و بر من ببخشای آن را که نمی دانند. »

 -------------------------------------------------------------------------------- 

نشانه تواضع

 

از دیگر نشانه های تواضع و فروتنی مرحوم قاضی قضیه اقتدای ایشان به شاگرد خود یعنی آیت الله بهجت(حفظه الله) می باشد که آقازاده مرحوم آیت الله آقا ضیاء الدین آملی این جریان را این گونه نقل کردند: « روزی من و پدرم به محضر آیت الله العظمی بهجت رسیدیم و جمعی در آنجا حاضر بودند، پدرم در آنجا گفتند که قضیه ای را نقل می کنم و می خواهم که از زبان خودم بشنوید و بعد از آن نگوئید که از خودش نشنیدیم، و آن اینکه:« من با چشم خودم دیدم که در مسجد سهله یا کوفه( تردید از ناقل است) مرحوم قاضی به ایشان اقتدا نموده بودند. »

 

و با توجه به اینکه تولد معظم له سال 1334 هجری قمری است و سال 1348 هـ ق به کربلای معلی مشرف و در سال 1352 هـ ق به نجف اشرف مشرف شدند و سال رجعت ایشان به ایران سال 1364 هـ ق بوده است، پس سن ایشان در آن هنگام حدود سی سال بوده است. »

 --------------------------------------------------------------------------------

ادب و احترام

 

هیچ گاه در صدر مجلس نمی نشست و با شاگردانش هم که بیرون می رفت جلو راه نمی رفت، و آن گاه که در منزل، شاگردان و مهمانان سراغشان می آمدند برای همه به احترام می ایستاد.

 

آیت الله سید عباس کاشانی در این باره می فرماید: من آن موقع سن کمی داشتم، ولی ایشان اهل این حرف ها نبود. بچه های کم سن و سال هم که به مجلسشان می آمدند بلند می شدند و هر چه به ایشان می گفتند اینها بچه هستند، می فرمودند: « خوب است بگذارید این ها هم یاد بگیرند. »

 

آیت الله نجابت نقل می کردند:« او آن قدر مبادی آداب است که وقتی در منزل مهمان دارد برای خواندن نماز اول وقتش از او اجازه می گیرد. »

 --------------------------------------------------------------------------------

حق رفاقت

 

آیت الله محسنی ملایری ( متوفی 1416ق ) نقل می کرد:« مرحوم پدرم آیت الله میرزا ابوالقاسم ملایری با مرحوم آیت الله میرزا علی آقای قاضی ملازم بود و وقتی به نجف رفته بودم مرحوم آقای قاضی فرمودند: « پدر شما به ما خیلی نزدیک بود، ما برای همدیگر غذا می بردیم و لباس همدیگر را می شستیم؛ حالا آن حق بر گردن ما باقی است و تا شما در نجف هستید غذای ظهرتان به عهده من است. »

 

از فردا دیدم ایشان در حالی که دو قرص نان و قدری آبگوشت پخته در میان سفره ای با خود آورد و پس از آن اصرار و الحاح از من خواستند لباسهایی را که نیاز به شستشو دارد به او داده تا معظم له آن را بشوید! من ابتدا ابا کردم ولی اطرافیان فهماندند که حداقل یک دستمال کوچک هم که شده بدهید ایشان بشویند والا آقای قاضی ناراحت می شوند. من ناچار شدم چند قطعه لباس خود را برای شستشو به او بدهم.

 --------------------------------------------------------------------------------

 

ماخذ : کتاب اسوه عارفان

 و کتاب عطش

برگرفته از سایت دانشگاه علوم و حدیت و وبلاگ مصباح الهدی

 

انشاءالله بعد از این بیشتر در مورد این عارف کامل مطلب در وبلاگ قرار می دم.


 

نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 9:35 موضوع زندگی علما | لینک ثابت