تبليغاتX
انسان کامل
یک مداحی توپ از مرحوم سید جواد ذاکر

امروز می خوام یک مداحی از مرحوم سید جواد ذاکر براتون بزارم که واقعا خیلی خوب خونده

اسم مداحی هست:آهای اهل زمونه دلم داره بهونه دلمو عشق ابوالفضل به علی کرده دیونه

 

 

برای دانلود بر ادامه مطالب کیلک کنید 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 13:14 موضوع دانلود از مرحوم سید جواد ذاکر | لینک ثابت


ناگفته های ذاکر از زبان حاج اقا دارستانی//زندگی نامه سید جواد ذاکر

ناگفته های ذاکر از زبان حاج اقا دارستانی:

اینم لینک ناگفته های ذاکر از زبان حاج آقا دارستانی که هفتم ذاکر توی جنت الحسین گفتن حتما دانلود کنید اونایی که تهمتش زدن دانلود کنن

دانلود ناگفته های ذاکر از زبان حاج آقا دارستانی

منبع:منبع:دیوانگان حسین کاشان


زندگ نامه سید جواد ذاکر:

توجه:مطالب رو من از وبلاگ یکی دوستان کپی کردم و مطالب قسمت اول از زبان ایشونه

منبع:وبلاگ به یاد مرحوم سید جواد ذاکر

خودم با اینکه همه چیز رو درباره سید میدونستم ولی نمیدونم چه جوری زندگینامش رو بنویسم به خاطر همین از وبلاگ یکی از دوستان برداشتمش.فقط چیزی که معمولا تو زندگینامش ننوشتن اینه که سال 73 به قم اومد وبه حوزه رضویه رفت . هیئت شیفتگان حضرت رقیه (س)قم رو سید به همراه دوستش سید علی سجادی تاسیس و ایت الله سجادی پشتیبانی کردند.سید جواد با آیت الله سجادی در عید غدیر چند سال پیش عقد اخوت(برادری)بستند.ایت الله سجادی در مراسم چهلم سید میفرمود :........سید جواد با من عقد اخوت بست و برادری حق هایی داری که یکی از اونها شفاعت هست من به شفاعت سید امیدوارم......(البته عین جمله نیست)
ضمنا اینو یادم رفت تو اکثر زندگینامه ها نوشتن خونه سید اجاره ای بود .سید هیچی از خودش نداشت حتی خونه رو هم یه بنده خدا همین طوری به سید داده بود که توش زندگی بکنه حتی ماشینی هم که در اختیارش بود از خودش نبود.یعنی سید پول اجاره خونه هم نداشت!

سید هیچوقت نخواست از دستگاه سید الشهدا سو استفاده کنه .یه بار از زبون حاج اقا دارستانی شنیدم که یه هیئت شیرازی به سید پیشنهاد چند میلیونی دادن ولی سید قبول نکرد.

برای خوندن بقیه مطالب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت 21:46 موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


واقعه عجيب در عالم برزخ

علامه طباطبائى (سيد محمّد حسين طباطبائى صاحب تفسير الميزان ) نقل كرد كه : استاد ما عارف برجسته ((حاج ميرزا على آقا قاضى )) مى گفت :در نجف اشرف در نزديكى منزل ما، مادر يكى از دخترهاى افندى ها (سنّى هاى دولت عثمانى ) فوت كرد.

اين دختر در مرگ مادر، بسيار ضجّه و گريه مى كرد، و جدا ناراحت بود، و با تشييع كنندگان تا كنار قبر مادرش آمد و آنقدر گريه و ناله كرد كه همه حاضران به گريه افتادند.

هنگامى كه جنازه مادر را در ميان قبر گذاشتند، دختر فرياد مى زد: من از مادرم جدا نمى شوم ، هر چه خواستند او را آرام كنند، مفيد واقع نشد، ديدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بيفتد، سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم در پهلوى بدن مادر در قبر بماند، ولى روى قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روى قبر را با تخته اى بپوشانند، و دريچه اى هم بگذارند تا دختر نميرد و هر وقت خواست از آن دريچه بيرون آيد.

دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابيد، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببينند بر سر دختر چه آمده است ، ديدند تمام موهاى سرش سفيد شده است .

پرسيدند چرا اين طور شده اى ؟

در پاسخ گفت : شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابيدم ، ناگاه ديدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ايستادند و يك شخص محترمى هم آمد و در وسط ايستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب مى داد، سؤ ال از توحيد نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پيامبر من محمّد بن عبداللّه (ص ) است .

تا اينكه پرسيدند: امام تو كيست ؟

آن مرد محترم كه در وسط ايستاده بود گفت : لست لها بامام : ((من امام او نيستم )) (آن مرد محترم ، امام على (ع ) بود).

در اين هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوى آسمان زبانه مى كشيد.

من بر اثر وحشت و ترس زياد به اين وضع كه مى بينيد كه همه موهاى سرم سفيد شده در آمدم .

مرحوم قاضى مى فرمود: چون تمام طايفه آن دختر، در مذهب اهل تسنّن بودند، تحت تاءثير اين واقعه قرار گرفته و شيعه شدند (زيرا اين واقعه با مذهب تشيّع ، تطبيق مى كرد) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشيّع ، اعتقاد پيدا كرد.

منبع:کتاب داستان دوستان


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 10:54 موضوع داستان هایه زیبا | لینک ثابت